خاطرات جانباز علي لطفي
خاطرات جانباز علي لطفي
خاطرات جانباز 65 درصدي جنگ تحميلي علي لطفي با عنوان خاكريزهاي دورهگرد به قلم ساسان ناطق آماده چاپ شده است. در زير بخشهاي از خاطرات علي لطفي از عمليات كربلاي5 را ميخوانيم.
... بچههاي مهندسي رزمي قبل از اين كه به خط اول بروند، ميرفتند و منطقه را شناسايي ميكردند. اطلاع از محل تيربار و توپخانه عراقيها خيلي مهم بود و اين طوري ميتوانستند بهتر كار كنند.
رفتيم توي سنگر و چون خسته بوديم خوابمان برد. ساعت ده صبح بيدار شديم و ديديم حاجحسن دارد بساط صبحانه را آماده ميكند. دور هم چند لقمهاي نان و خرما خورديم و بعد از آن حاجحسن گفت ما هم براي استراحت بچهها يك سنگر بغل سنگر خودمان درست كنيم. گونيها را با خاك پر كرديم و دو طرف سنگر را بالا آورديم.
ساعت يك بعد از ظهر به همراه حاجحسن، جعفرپور، حاجعيسي، عالمنش و رستمي سوار يك مايلر شديم و به فرودگاه خرمشهر رفتيم. حاجعيسي اهل تبريز بود و عالمنش بچه اردبيل.
فرودگاه خرمشهر بي در و پيكر بود و جا به جا توپ و خمپاره خورده بود. با كپسول هوا و گاز چند تايي نبشي و تير آهن برش داديم. يك ورق به ضخامت نيم سانت هم براي سقف سنگر پيدا كرده و انداختيم پشت مايلر و راه افتاديم. تا ساعت نه شب بدون توقف كارمان را ادامه داديم و حتي يادمان رفت غذا بخوريم.
وقتي كار سنگر را تمام كرديم، جلو رفتيم. بچهها از موقعيت كانال پرورش ماهي پيشروي را ادامه ميدادند. عمليات در محور کانال ماهی به عهده لشكرهاي 25 كربلا و 41 ثارالله بود. لودرها و بولدوزرها كمي عقبتر بودند. گفتند در آن شب نيازي به ما نيست. عراقيها زخم خورده بودند و تانكهايشان در حدود صد متري با اجراي آتش شديد، به طرفمان ميآمدند. صداي تيراندازي براي لحظهاي هم قطع نميشد. منورها پشت سر هم از سينه آسمان پايين ميآمدند و همه جا را روشن ميكردند. دور و برمان پر از اسلحه و مهماتِ عراقيهاي فراري بود.