يه ذره از حرفاي دلم
کجائيد ای شهيدان خدائی
بلا جويـان دشت کــربـلائی
سلام . من نويسنده نيستم ولي حرف دلم رو ميخوام بنويسم.
وقتي دارم عكس هاي شهيد شاپور برزگر رو نگاه ميكنم ، حسرت ميخورم . يه جوون ورزشكار ، رزمي كار ، با افتخارات متعدد رفت و به خاطر در خطر نبودن من ، ناموس من و امثال من و به خاطر وطني كه آب و خاك من رو تشكيل داده جونش رو فدا كرد ، مگه اونا (شهدا) آرزو نداشتن ؟! نميخواستن ازدواج كنن ، بچه دار بشن ، تفريح كنن . آخه مگه شهيد رمضانزاده و رفيعي و يوسفي و فرامرز محمدي آرزو نداشتن ، مگه حق حيات نداشتن ، پس چرا خواستن بروند شهيد بشوند؟! شرمندگي خودم رو ار اينكه حقشون رو نميتونم ادا كنم ، نميدونم چيجورب برطرف كنم.
اين همه توي غفلت و گناه گرفتاريم ، اينو ميگم به اخودم و مثال خودم! آدم هايي مثل من ! اگه واقعاً يه ذره وجدان داشته باشيم ، ميشينيم به حال خودمون گريه ميكنم .
ما فراموش کرديم . آره رفيق ، من و تو فراموش کرديم گذشته كشورمون رو ، شهدا و انقلاب رو . اصلا ميدوني چرا پدر من و تو اومد انقلاب كرد ؟! و اون چي بود كه به خاطرش اومدن 8 سال جنگيدن ؟!
اگه ميدونستيم كه الآن وضعمون اين نبود. اگه راه شهدا و امام رو ميرفتيم وضعمون اين بود ؟؟؟
آره ، من دارم از ارزش هايي كه به خاطرش ، يه عده رفتن حرف ميزنم. ارزش هايي كه به خاطرش مرداني مثل فرامرز محمدي خونشون رو نثارش كردند. فرامرزي كه وقتي ميومد خونه ما ، به احترام صاحب خونه ، موقع بيرون رفتن از خونه ، پشتش رو ، سمت صاحب خونه نميكرد ، فرامرزي كه وقتي جانباز شد ، داروهاش رو داد تا رفيقش ببره خونشون تا وقتي برميگرده خونه ، مادرش نبينه اون جانباز شده . اون كجا سير ميكنه و ما كجا.
دارم از همون ارزش هايي كه يه عده الآن دارن زيرپا ميذارنشون ميگم ، يه تعداد دشمن دوست نما كه بازيچه بازي سياسي شده اند و دارن اون ارزش ها رو زيرپا ميذارن .
بيا بيدارشيم و نذاريم خونشون پايمال بشه.
به قول اقاي ابراهيمي : تو ! الان امانتدار پرچم سرخي هستي كه آنها با خونشون و جونشون آن را كه از عاشورا رسيده بود نگه داشتند و حالا نوبت توست كه آن را به دست منتقم ثارا... برساني! پس بپا كه غافل از يارنشوي!...
فرمايش مقام معظم رهبري به چشمم خورد ، كه ميفرمايند : بگذاريد نام و ياد شهدا رنگ ثابت زندگي روزمره ما بشود مسئله شهدا مسئله شخص هم نيست كه بگوييم مي خواهيم اشخاص را تجليل كنيم نه ما مي خواهيم يك جريان را تجليل كنيم كه اين جريان عبارت است از اينكه كساني در راه خدا و در راه حق آنقدر حاضر به اقدامند كه حتي وقتي پاي جانشان به ميان مي آيد حرفي ندارند جان را كف دست مي گيرند و وسط ميدان مي روند .