دور و برمان پر از اسلحه و مهمات‌ِ عراقي‌هاي فراري بود. زود گلوله‌هاي آرپي‌جي را جمع كرديم. خرج‌شان را بستيم و دست آرپي‌جي‌زن‌ها داديم. خودمان هم دست به كار شده و چند موشك آرپي‌جي شليك كرديم. با آتش گرفتن چند تانك بقيه دور زده برگشتند.

از جاده آسفالته مابين شلمچه و پتروشيمي عراقي‌ها رد شديم. به دليل تردد بيش از اندازه تانك‌ها و بولدوزرها از آسفالت چيزي نمانده بود. آن شب قسمتي از پتروشيمي دست بچه‌هاي ما افتاد. ساعت حدود چهار صبح بود كه تعدادي اسلحه و آرپي‌جي را جمع كرديم. انداختيم روي شانه‌هايمان و به عقب برده و چون كاري با ما نداشتند خوابيديم.

صبح كه شد ديديم كمي وسايل و گازوئيل براي تجهيز پايگاه و لودرها و بولدوزرها احتياج داريم. ساعت هشت صبح در اهواز به ستاد كربلا رفتيم. وسايل مورد نياز را بار ماشين كرديم و برگشتيم. صبح روز بعد عراقي‌ها پاتك زده بودند. هلي‌كوپترها از روي سرمان رد شدند و به شكار تانك‌هاي عراقي‌ رفتند. رفتيم بالاي يك خاكريز تا صحنه شكار تانك‌ها را نگاه كنيم. از آنجا مي‌شد ديده‌بان عراقي‌ها را هم ديد. براي خودش در قسمتي از پتروشيمي كه هنوز دست خودشان بود، جايي درست كرده بود و ما را مي‌پاييد. تا دويست متري جلو پتروشيمي دست عراقي‌ها بود و ما با فاصله‌اي حدود چهار صد متر آن صحنه‌ها را تماشا مي‌كرديم. ناگهان يك تير دوشكا خورد روي گونه يكي از بچه‌ها به اسم بايرامي. بايرامي افتاد روي زمين و دست به صورتش برد. اهل مرند بود و سرويسكار مهندسي رزمي. فكر كرديم دارد نقش بازي مي‌كند. خوشبختانه تير آخرين برد خودش را طي كرده بود و ديگر جاني نداشت. مثل يك سنگ خورد به صورت بايرامي ولي جايش كبود شد.

ساعت هفت يا هشت شب دوباره جلو رفتيم. هم خسته بوديم و هم خواب‌مان مي‌آمد. حاج‌حسن ما را به يك سنگر بتوني عراقي هدايت كرد و گفت: فعلا اينجا بمانيد. اگر به شما احتياج شد خبرتان مي‌كنم.

براي خوابيدن بهترين فرصت بود. ساعت حدود دوازده شب بود كه حاج‌حسن بيدارمان كرد. تيراندازي همچنان ادامه داشت. رفتيم جلو و حاج‌حسن ما را تحويل يكي از بچه‌هاي شهرستان مرند به نام تيموري داد. حاج‌حسن قبل از اين كه راه بيفتيم سفارش‌هاي لازم را به تيموري كرد و گفت ما را به جایی در نزدیکی مقر آمبولانس‌ها ببرد.

همگي سوار بولدوزرها شده و پشت سر تيموري راه افتاديم. در مسير حركت‌مان نيروها را در اطراف‌مان مي‌ديديم. وقتي به يك جايي رسيديم، تيموري گفت: همين جاست.

شروع كرديم به كار


ادامه در قسمت سوم