گفت و گو باجانباز محمد علي روحي و روايت 25 سال درد و رنج
"کاش می توانستم لحظه ای آرام بخوابم"
جانباز 70 درصد شیمیایی محمد علی روحی با صدایی گرفته می گوید؛ کاش می توانستم چند ساعت بدون اینکه سرفه کنم بخوابم. بیشتر از اینکه در خانه باشم در بیمارستان بستری هستم.
در بیمارستان ساسان به دیدار یکی از جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس رفتیم. حال مساعدی نداشت و نمی توانست خوب صحبت کند، اما پذیرفت که کمی با ما درد دل کند.
* از خودش گفت:
محمد علی روحی، متولد سال 1345 در شهرستان بجنورد هستم.
17 ساله بودم که تصمیم گرفتم به جبهه بروم. در بسیج محله عضو شدم و در نهایت موفق شدم كه بروم. ابتدا به جنوب کشور اعزام شدم و سپس به لشگر جوادالائمه (ع) ملحق شدم.
* ماجراي شيميايي:
اسفند ماه سال 1362 در عملیات خیبر شیمیایی شدم. ما در هور الهويزه بوديم. باید با قایق می رفتیم. زمانی که آماده حمله شدیم، دشمن یک راکت انداخت و بچه ها گفتند که عمل نکرده است.
اولین بار بود که دشمن از بمب های شیمیایی استفاده می کرد.
چند لحظه بعد بوی سبزی معطری به مشام آمد. آنقدر خوش بو که دوست داشتیم استشمامش کنیم.
من مسئول حمل مجروحین بودم. داشتم مجروحین را به قایق منتقل می کردم که خبر دادند که دشمن شیمیایی زده است.
ماسک نداشتم، چند ساعت گذشت و ما همچنان در منطقه آلوده بودیم.
بعد از مدتی بدنم تاول زدن و چشمهایم به شدت می سوزد دیگر چیزی متوجه نشدم بیهوش روی زمین افتادم.
تعداد مجروحین بسیار زیاد بود. ما را به بیمارستانی در اهواز منتقل کردند.
تا چندین ساعت بیهوش بودم و زمانی که چشم باز کردم دیدم در بیمارستان هستم. حالم خیلی بد بود و به بیمارستان لبافی نژاد تهران منتقل شدم.
تمام بدنم تاول زده بود، زمانی که پدرم به بیمارستان آمد، مرا نشناخته بود.
ماهها طول کشید تا کمی حالم بهتر شود.
* درياي درد:
از آن زمان به بعد دیگر روی آرامش را ندیده ام، حتی یک شب هم نتوانسته ام راحت بخوابم.
کاش می توانستم چند ساعت بدون اینکه سرفه کنم بخوابم. من حاضرم هر چه دارم را ببخشم ولی دوباره سلامتی ام را بدست بیاورم.
از نظر ریه شدیداً مشکل دارم و چشمهایم آسیب شدیدی دیده است. بیشتر از اینکه در خانه باشم در بیمارستان بستری هستم.
* از خانواده اش گفت:
من شرمنده خانواده ام هستم. با تمام سختی ها و دردی که دارم می توانم کنار بیایم ولی از اینکه خانواده ام ناخواسته مجبورند این شرایط را تحمل کنند بیشتر اذیت می شوم.
از زمانی که ازدواج کرده ام همسرم در تمام مراحل سخت مرا تنها نگذاشته است.
من و همسرم روزگار سختی را داشتیم ولی هیچ وقت گله نکردیم. به دليل مصدوميت، سال ها نمي توانستيم بچه دار شویم، ولی به لطف خدا و تلاش پزشکان ،خداوند به ما پسری هدیه داد.
* او گله مند است:
در جامعه آنطور که باید درباره یک جانباز شیمیایی فرهنگ سازی نشده و مردم آگاهی کافی از مشکلات جانبازان ندارند.
برای مثال زمانی که من در خیابان راه می روم و سرفه های شدید به سراغم می آید و نمی توانم خودم را کنترل کنم در آن چند لحظه حرف هایی را می شنوم که بیشتر آزارم می دهد.
* سخن پایانی:
از پزشکان و پرستاران دلسوز بیمارستان ساسان تشکر می کنم. امیدوارم همه جانبازان شیمیایی هر چه سریع تر بهبود یابند و آنها که در بیمارستان بستری هستند به آغوش خانواده خود بازگردند.